چشمات بهم میگن ازم دوری

قلب من این حرفو نمیفهمه!

 

اینکه تو آغوشت یکی دیگه ست

اینا همش وهمه، همش وهمه 

هر ثانیه میشه مرورم کرد

مثل همین تقویم دیواری

سرریزم از سرنیزه و باروت

سر رفته ام از احساس بیزاری

 

لبریزم از روزای سرخورده

از زنده مردن، زنده پوکیدن

 هی گریه کردن پشت لبخندام

هی مردن و چیزی نفهمیدن!

 

هر روز دارم زیر و رو میشم

وقتی صداتم دیگه اینجا نیست

دنیای من بعد از تو یه تُنگه

دنیای من بعد از تو دنیا نیست!

 

بی جلوه و بی رنگ و بی ارزش

مثل یه الماس ترک خورده م

تو مثل دریایی و من اما

تو ساحل تو ماهیِ مُرده م!

 

باید بری.‌‌.. رد شو از این تقویم

از من که هر فصلم زمستونه

هر گوشه از من نعش یه قلبه

دنیای من لبریز طاعونه

 

چیزی نمیمونه ازم بی تو

چیزی نمیمونه ازت با من

من مثل دیوارم، تو سیلابی

رد شو ازم، رد شو، منو بشکن!

 

 

کجای جهان بی تو جای منه

کجای زمین بی تو دل دل کنم

چقد این منِ بی تو دیوونه رو

به رویا ببندم که عاقل کنم؟!

 

چقد خط کشیدم رو چارخونه ها

که شاید یه روزی تو پیدا بشی

قراره یه روزی بیای از -کجا-؟!

تو قاب کدوم روز تماشا بشی؟!

 

کجای جهانی که غیر از تو هیچ

کجای جهانی که غیر از تو پوچ

دلم رو کنه سمت دلدادگی

قدم پا بذاره تو دنیای کوچ؟؟

 

تو خاکستر و دود و سیگار و شعر

تو الکل و دوش و شب / بی کسی

کجای جهانی -که دلواپسه-

دُرُس وقت دق مرگیام میرسی

 

من این سمت راهی که میره به هیچ

پُر از حسرت با تو بیداری ام

نباشی ورق میخورم اما باز...

یه تقویم بی روزِ تکراری ام

 

کجای جهانی که دوره ازت

بگردم که لبخندو پیدا کنم؟

کجای جهانی که سرمازدَس

بدون تو احساس گرما کنم؟!

 

ابر می بارد و من میشوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟؟

 

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا...

 

.........................................................

 

جیره ی سیگارم را بدهید و تنهایم بگذارید

 

با پیاده روی سحرگاهی

 

در من تیمارستانی قصد شورش دارد

صدای هق هقم پیچیده تو شب

تو گوشاتو گرفتی که بخوابی

به من تاریکی محضو سپردی

که تو آغوش چشم کی بتابی؟

 

کدوم کوهو سپر کردی که تا تو

تمام جاده ها بن بست و سردن

چجوری چشم به راه اونی باشم

که میره تا قدم هاش برنگردن؟

 

کدوم اشکو برات شاهد بیارم

که بعد از تو جهانم سرد و خیسه

کدوم نامه بهت میگه که اینجا

یکی داره واسه تو می نویسه؟

 

به خواب سرد من برگرد تا من 

بدونم لااقل رویاتو دارم

شبای خالی لبریز دردو

پس پلکای گرمت جا بذارم...

 

در دلت گر جا ندارم، مرگ بادا قسمتم...

 

دلبرا ! یارا ! نگارا ! نازنین! یا هرچه هست!

تا که از چشمت فتادم، شیشه ی عمرم شکست

 

در دلت گر جا ندارم، مرگ بادا قسمتم

زندگی بی عشق تو بیهوده و بی فایدست

 

من بد، اما عاشقم، با من مدارا کن فقط

دلبرا ! یارا ! نگارا ! نازنین! یا هرچه هست!

 

فردا اگر بدون تو باید به سر شود
فرقی نمی کند شب من کی سحر شود

 

شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود

 

رنج فراق هست و امید وصال نیست
این "هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود

 

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود

 

 

بعد از تو...

بعد از تو سرد و خسته و ساکت تمام روز
با صد بهـــــانه‌ی متفاوت تمـــــــــام روز...

هی فکــــر می‌کنم به تو و خیره می‌شود
چشمم به چند نقطه‌ی ثابت تمــــــام روز

در این اتـــاق، بعدِ تو تکــــــــرار می‌شود

یک سینمای مبهـــــم و صامت تمـــام روز

گهگـــــاه می‌زند به ســـــرم درد دل کنم
با یک نوار خالیِ کاست، تمــــــــــــام روز

«من» بی «تو» مرده‌ای متحرّک تمـــــــــام شب...
«من» بی «تو» سرد و خسته و ساکت تمام روز...

 

 

چرا کردی فراموشم

سخن ديگر نگفتي، اي سخن پرداز خاموشم
فراموشت نمي کردم، چرا کردي فراموشم؟

 

ز سردي هاي خاک تيره آغوشت چه مي جويند؟
چه بد ديدي، چه بد ديدي ز گرمي هاي آغوشم؟

 

نه چشم بسته بگشايي، نه راه رفته باز آيي
به مرگت بار تنهايي چه سنگين است بر دوشم

 

به جز در ديده ام، کِي مي پسنديدي سياهي را؟
نمي بيني مگر اکنون که سر تا پا سيه پوشم؟

 

تو آگه کردي از لفظم، تو ساغر دادي از شعرم
به دلخواه تو مي گويم، به فرمان تو مي نوشم

 

نه با هوشم، نه بيهوشم، نه گريانم، نه خاموشم
همين دانم که مي سوزم، همين دانم که مي جوشم

 

پريشانم، پريشانم، چه مي گويم؟ نميدانم
ز سوداي تو حيرانم، چرا کردي فراموشم؟

 

گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند

دو دلشکسته ی در انزوا به هم برسند

 

ضریح و نذر رها کن، بعید می دانم

دو دستِ دور، به زور دعا به هم برسند

 

کدام دست رسیده به دست دلخواهش

که دست های پر از زخم ما به هم برسند

 

فلک نجیب نشسته است و موزیانه به فکر

که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند

 

شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت

وگرنه می شود آسان دوتا به هم برسند...

........................................................................................................

دهخـُــدا تجربه ی عشق ندارد، ورنه...

معنی مرگ و جدایی به یقین هر دو یکیست!